عاشقانه ها
خلباني سر به هوا شاعري عاشق قصابي دل رحم کارگري ساده ... آدم هاي زيادي در من هستند که عاشق هيچ کدام شان نيستي (جلیل صفربیگی) (۱) گاهی در تخیلاتم فکر می کردم کاش مثل ابروان من صاف و ساده و کوتاه بودیم٬ یا نه! مثل ابروان تو بودیم و به هم می رسیدیم... (۲) صدای هلهله و شادی تمامی کوچه تان را پر کرده بود٬ امروز راه ابریشمی ابرو هایت را بی راه کردند٬ . . . رویا های مرا بر باد دادند... زمانه ی بدی شده است٬ تا می گویم من و تو... می پرسند: " من و تو ۱" یا "من و تو ۲"... سالهاست که ناجوانمردانه باخته ام! بُر نزدی٬ حکم را دل کردی... دارم می شنوم هنوز می شنوم، هر روز می شنوم، گاهی هزاران بار در روز می شنوم، تمامی حرف هایی را که نگفتم! نگفتم بدون تو می میرم نگفتم دوری از چشمانت حس غریبیست نگفتم این عشق تمام شدنی نیست نگفنم نه نگفتم و دارم می شنوم، تمامی حرف هایی را که نگفتم! نگفتم زندگی بدون تو بی معناست، نگفتم تمام روز هایم بی تو تاریک است نگفتم دل بسته ام به لبخندهایت نگفتم نرو نگفتم نه نگفتم ... ... و تو رفتی و حالا دارم می شنوم هنوز می شنوم، هر روز می شنوم، گاهی هزاران بار در روز می شنوم، تمامی حرف هایی را که نگفتم! با پاکت ِ سیگار ِ خالی٬ فندک ِ خالی٬ با رد پای تو کنار ِ قاب و تصویری خیالی٬ با خاطراتی مشترک که مملو از دودند با کفش های خاکی ام با کفش هایی که نو بودند٬ با دست های ِ گرم تو یا دست های ِ کوچک و سردم٬ رفتم کناری گریه کردم.. گریه کردم.. مثل همیشه به موقع رسیدم! تاسوعای هشتاد و نه! شبی که رنگ و بوی نوجوانی می داد.. خواب ِ اصحاب ِ کهف یک شوخی ست٬ در سرزمین ِ من یک روز هم که بخوابی٬ دیگر معشوقه ات نیز تو را از یاد می برد... ابریست چشمانم٬ و می دانم که می آید٬ یا کسی یا باران... گفت: حال کردی کجا آوردمت؟ فکرشو میکردی نزدیک دانشگاه همچین جایی باشه؟ گفتم: عجب ... نه.. گفت: با اونم میام اینجا. خیلی جای آرومیه. کیک و ساندیس میخوریم.. گفتم: نوش جونتون.. گفت: کلی باهاش خاطره دارم اینجا (آخ خاطره! یاد خاطراتم می افتم٬ ما هم ساندیس.. نه! چایی می خوردیم با شکلات. و از همین جا رفت که رفت...) گفتم: باهاش مهربون باشیا. اذیتش نکنیا. دنیا ۲ روزه.. گفت: بابا تو دیگه به ما درس نده که! تو که این چیزا حالیت نیست! گفتم: بله.. گفت: حالا بیخیال. ساندیس چی میخوای بگیرم برات؟ گفتم: من فقط چایی می خورم گفت: آی کیو! سوپر مارکت چایی اش کجا بود؟!! گفتم: به جای این همه حرف برو به اون آقا بگو ۲ تا چایی بده با شکلات... سلام!! از همون اول ِ اولشم عادلانه نبود. آره عشقی! این عاشقانه عادلانه نبود! همینی که این جوجه خارجیا بهش میگن فرت پلی!(fair play) ما هم بدجور ی افتادیم تو خواستنت به مولا... بی فرت پلی! سرمون تو کار و زندگی خودمون بود٬ راس می رفتیم٬ راس میومدیم٬ بی دروغ و کلک. نه چشممون به چپ ِ دنیا بود نه راستش نه به دروغش! اونقدرییم بالا رو نیگا نمیکردیم که باد کلامونو ببره٬ به قول اون خدابیامرز مردی بودیم واس خودمون... اما لاکردار گیسات بلند بود و خودت بالا٬ بالا-بلند.. دلمون رو اسیر کردی و کلاه ِ ما رو تو به باد دادی... آره عشقی! بر ما حکایاتی گذشته از خواستنت.. بلا روزگاریه عاشقیت! تو یه تیکه عاشقونه محضی. آخ که چقد دلم میخوادت خره! خره؟!... دانم مقام معشوق به از این صوبتاس! خره هم خودمم.. کار ِ ما رو تو زیاد کردی. روی سرخمون پلاسید زرد شد. گفتن عاشقی! با کله رفتیم تو دیفال و دیگه کسی به رومون نیاورد! داری که! دارم تعریف میکنما! عشقی! حکم بازی کردیم باختیم . تخته نرد باختیم. چاربرگ باختیم. لیس پَس ِ لیس ، سیلیشک اوردیم . حیرت! چه حکایتییه؟ هر کی عاشقه بازندس! همیشه، همه جا، پله ایی نموند که ازش نخوریم زمین! و سقاخونه ای نموند که شمع ما توش روشن نشه.. امن یجیب مضطری ما شدی.. آره نفله! تو هم جواب سلام مارو پرت کردی تو خاک و دیگه نگامونم نکردی و.. نفله هم خودمم. نفلت شدم دیگه! نشدم؟! زنگ ِ رحیل رفتنی مارو تو به صدا در آوردی... الحق که کارت بیس بود.. بگو بیس یک . نقص نداشت... ناکارمون کردی.. آخ آخ عشقی... نقل ِ چشاتم قشنگه.. چشات بی معرفتن! قبول کن٬ بی مرامن! نه تیر داشتن نه کمون! نه غمزه و عشوه و کرشمه و از این اصطلاحات و فیس و افاده های جوجه ادبیاتیا... چشات قمه دارن تو سیاهیاشون.. کشیدی ناغافل زدی آشو لاشمون کردن و رفتن سی خماری خودشون٬ خلاص! قصه داره تموم میشه. تو تموم همه چیزی.. آخر ِ آخرین های همه نسخه های اصل. مث ِ فروغ.. تو آخر عشقی.. رو دس نداری به مولا. مگه بعد فروغ کسی شعر گفت؟ مگه بعد بهروز کسی بازی کرد؟ مگه بعد آقا تختی کسی کشتی گرفت؟ مگه بعد عارف کسی ترانه نوشت؟ مگه بعدهایده کسی آواز خوند؟ آوازت تو گوشمه.. ختم کلمه: بعد تو هم کسی عاشقی نمی کنه عشقی.! اونقدر لاف زدیم که دنیام دیگه مارو لال میخواد! لال میشیم! خلاصی از این چار دیواری گریه زاری نداره، گل ریزون داره. که اینجا حبسه و اون ور دست و بالم تنگه همین ... ----------------------------------------------- توپشون پُره ولی ما٬ توپمون بادش خالیه نمی خواد بگین می دونم٬ عشق ِ من خیالیه! شما که غریبه نیستین٬ رُک و پوس کنده بگم دختره خیلی سَره٬ وضعشون خیلی عالیه! ما تو زیر زمین و اونها٬ توی اوج آسمونا ما بهارمون زمستون٬ اون فقط بهاریه! رسم ِ عاشقی دروغه٬ قصه ی فردا دروغه عزیزم حساب بانکیت...؟ آخ! چه روزگاریه! یه نفر نگف پسر جون مگه آب و نون نداشتی... قضیه همون مثال ِ "پایِ دراز از قالیه!" قصه مون خیلی کوتاه ِ٬ باز از اولش میگم: توپشون پُره ولی ما٬ توپمون بدجور خالیه... (۱) تو٬ هیچگاه٬ برایم ٬ غریبه٬ نبودی! باورت می شود؟! از همان روز ِ اول که دیدمت از همان اول٬ انگار که سال های سال تمامی ِ تو را -نقطه به نقطه- از حفظ بودم! آخر جوانتر که بودم مادرم هر شب مرا از چنین عشقی می ترساند.. برای همین است که هرگز عاشقت نبو... نه! راستش را که بخواهی هیچوقت فرزند ِ حرف گوش کنی نبودم! (۲) راستی! بگویمت بی پرده بی تو حتی تابستونامم سرده! تو عروس ماهی ِ مغرور اما من نهنگی که خود کشی کرده!! (۳) دعای بچه ها آرزو دارم سر آمپولها نرم باشد! (تاده نظربیگیان / ۵ ساله) فوراً من را به ماهی تبدیل کنی! (نسیم حبیبی / ۷ ساله) از تو میخواهم بازار آرایشگاه او و همه آرایشگاهها را خوب کنی تا بتوانم پول عضویت کانون را از او بگیرم چون وقتی از او پول عضویت کانون را میخواهم میگوید بازار آرایشگاه خوب نیست! (فرشته جبار نژاد ملکی / 11 ساله) خدایا ازت میخوام صدای گریه برادر کوچیکم رو کم کنی! (سوسن خاطری / 9 ساله) مصنوعی دارد! (الناز جهانگیری / 10 ساله) آنها هر سال عیدیهایی را که من جمع میکنم از من میگیرند و به بچه آنهایی میدهند که به من عیدی میدهند! (سحر آذریان / ۹ ساله) آن را تمام کند. آخه او سرباز فراری است. مادرم هی غصه میخورد و میگوید کی کارت پایان خدمت میگیری؟ (حسن ترک / 8 ساله) صف نان بایستم! (شاهین روحی / 11 ساله) جدید به این سؤالم جواب بدی! (پیمان زارعی / 10 ساله) تالاسمی پول عطا کنی تا همه ما بتوانیم داروی "اکس جید" را بخیریم و از درد و عذاب سوزن در شبها رها شویم و در خواب شبانهیمان مانند بچههای سالم پروانه بگیریم و از کابوس سوزن رها شویم. (مهسا فرجی / 11 ساله) و هیچکس نگران من نباشد و برای قبول شدن دعا 600 عدد صلوات گفتم ان شاء الله خدا حوصله داشته باشد و شفای همه ما را بدهد. الهی آمین. (مهدی اصلانی / 11 ساله) دادش دار کنی! (زهرا فراهانی / 11 ساله) بدلیل مشکلات نتوانسته بخرد. مطمئن هستم من امسال به آرزوی خودم میرسم. خدایا دعای مرا قبول کن. (رضا رضائی طومار آغاج / 13 ساله) کاری کنی که شبی او را در خواب ببینم! (شایان نوری / 9 ساله) توپهایی که همسایهمون پاره میکرد، توپ نو بخرم! (زهرا ایمانی / 12 ساله) خدا را بوس کنم و معلممان هم مرا بوس کند!! (امیرحسام سلیمی / 6 ساله) خسته نشوند! (فاطمه یارمحمدی / 11 ساله) به یاد من بیوفتی و یادت نرود! (شقایق شوقی / 9 ساله) میکردیم. خدایا منو ببخش و اگه مُردم بخاطر این کار منو به جهنم نبر چون من امسال دیگه این کار رو نمیکنم! (دلنیا عبدیپور / 10 ساله) آن وقت آنها هم میفهمیدند که مدرسه رفتن چقدر سخت است و این قدر ایراد نمیگرفتند! (هدیه مصدری / 12 ساله) خانه با مامان و کیف چاشتم. پاهای من یک دعا دارند آنها کفش پاشنه بلند تلق تلوقی (!) میخوان دعا میکنند بزرگ شوند که قدشان دراز شود! (باران خوارزمیان / 4 ساله) (مریم علیزاده / 6 ساله) (محمد حسین اوستادی / 7 ساله) برای خوراک مردم بسازم! (سالار یوسفی / 11 ساله) (المیرا بدلی / 11 ساله) بخوانیم؟ در سال جدید دعا میکنم آنها درس بخوانند و ما مثل آنها استراحت کنیم! (نیشتمان وازه / 10 ساله) نتواند به من آمپول بزند! (عاطفه صفری / 11 ساله) تق تق کند مرسی خدایا! (رویا میرزاده / 7 ساله) تریاکی است! خدایا کمک کن که از این کار بدش دست بردارد. خدایا ظهور آقا امام زمان را زود عنایت فرما. (لیلا احسانی فر / 11 ساله) ۱) دارم با خودم فکر می کنم که ما آدما چرا اینجوری هستیم؟ چرا وقتی خرمون از پل گذشت یه نگاه به گذشته نمی اندازیم. چرا یادمون میره چه کسایی کمکون کردن و دوستمون بودن و... بعد یک عمر خوبی که به یک نفر میکنی کافیه یک بار باعث ناراحتیش بشی، دیگه انگار نه انگار... معرفتمون کم شده... اینجاس که میگن: "یک ساعت که آفتاب بتابد تمامی روزهای ابری از یاد خواهند رفت..." ۲)دکتر بلبلی یکی از متفاوت ترین اساتیدی بودند که داشتم. همیشه دیدگاه متفاوتی به زندگی داشته اند و همیشه چیز های زیادی ازشون یاد گرفته ام. هیچوقت فرصت نشده بود که باهاشون زیاد حرف بزنم ولی چندی پیش فرصتی به وجود اومد تا 2 ساعتی از هر دری با هم حرف بزنیم و چند جمله زیبا که دکتر فرمودند و یادم مونده میارم: مهم نیست چند تا علم و دانش بلد باشی، مهم اینه که یه چیزی رو از راهی بلد باشی که کمتر کسی از اون راه بلده.. تو از هیچ معلمی هیچ علمی رو یاد نمیگیری بلکه چیزی که یاد میگیری نحوه ی یاد گرفتن است... یکی از لذت های بزرگ برای من اینه که بعضی وقت ها احساس می کنم یه واقعه رو از زاویه ای میبینم که کسی از اون زاویه نمیبینه.. دل یا عقل؟ نمیدونم! ولی برداشت من این است که بعضی اتفاقات در زندگی هستند که نمی توان توضیح خوبی در مورد آن ها داشت. حالا ممکن است کسی بگوید دل یا عقل یا مخلوطی از اینها یا هر تعبیر دیگر، اما مسائلی در زندگی هست که نمیشه به روشنی توضیح داد... دانشگاه خوب با دانشجوهاشه که خوب شده نه با چیز دیگه ای.. ۳) عشق؟! ...! من همان آفتاب گردانم که در ابتدای شب روئیدم و قبل از سپیده دم پژمردم ... امروز گلچینی از ۵ سال مطالب وبلاگم رو براتون میذارم: پايان خوش ماجرا٬ نه به بوسه... نه به اشک... نا گفته های اين علاقه٬ زبان غزلم را بند می آورد.علاقه ای که قرارنيست حرفی برای پچ پچ برگها بگذارد.عطر تو در تمام بدنم پيچيده اما قول که نگذارم بوی خاک نم زده٬ یاد ِ آشنايی را زنده کند! کاش پاييز بی صدا بييايد و برود٬ عاشق تر نشوم. مهربانيم برای باز کردن که... نه!... رها کردن اين همه گره های در لکنت و آرامش باد٬ باد که آرام ندارد.يا هست يا نيست! صدايم بغض دارد و نگاهم غرور. اما مرد شکستن اگر بودم٬ می پرسيدم: مگر تو هم تبار عطش و طلب نيستی و هفت پشت شاعرت٬ نمی رسد به عاشق پيشه ای که از تشنگی... من هم ... اوراق هويتم را که ديده ای! نوشته نام مادر:«باران» پس چرا برای حاجات دلتنگی ات به سمت ديگری ميروی که هرچه هست٬ چشمه نيست... رود نيست... دريا نيست... پرسشهايم از تو بماند. به من ميگويند چرا او را از حضرت هجده سال حزن قصيده و مهر آب و رخصت نسيم نمی خواهی؟ من جواب نمی دهم. نمی دانم! ***** سلام.. ...خداحافظ! مثل آجیل شب عید می ماند. دوستیمان را میگویم یک مشت که از آن برداری٬ همه چیز دارد هم پسته دارد هم نخود هم بادوم هم کشمش ... و عجیب آنکه با انکه حالا دستم به کف خالی ظرف می خورد بهانه نمی آورم بغض نمیکنم دلتنگ نمیشوم و هنوز طعم خوش روزهای گذشته را حس می کنم. می خواهم بگویم چه من و تو باشیم یا نباشیم آسمان آبی ست و جاده وسوسه کننده و مسافر غریب... می خواهم بگویم چه من و تو باشیم یا نباشیم آسمانِ ابری است و هوا بارانی و عاشق تنها می خواهم بگویم این آمدن ها و رفتن ها نباید غمی شود برای هر دویمان می خواهم بگویم خداحافظ ...سلام! ***** تایتانیک؟! نمی دانم٬ نه ... کاش یک قایق ِ کاغذی ِ کوچک در دستان تو بودم٬ تو ادای بچه ها را در می آوردی... و من ... ... آب می شدم! ***** آسمان ِ آبی ِ دلتنگ و جنگل ِ سبز ِ پر رنگ! ناله ی غمگین ِ رود و مزه ی تلخ ِ دود ... - این ها به کنار- " حیران ِ " چشمان ِ بی قرارتم! غریبه که نیستی عاشقترم می کند... ***** کاش مثل ابروان من صاف و ساده و کوتاه بودیم... نه! کاش مثل ابروان تو بودیم و به هم می رسیدیم! شکستنی ترین جنس ِ آشپزخانه... .... مادرم بود! عشق را تو کُشتی٬ من را دار زدند... گذشت... انگار همین دیروز بود... در ادامه ی شعرهای چرت و پرت اخیرم یک شعر چرت ِ کوتاه ِ دیگه به مناسبت تولدم گفتم که زیاد جدی نگیرید: آه بیست و پنج فروردین! وای بیست و پنج فروردین! آخ بیست و پنج فروردین! (۱) این روزها شادی ها دورند٬ و دوری ات بسیار نزدیک است... (۲) تهران دریاست! تهران دریاست! این جا نمی توان غرق شد! تهران دریایی ست به عمق ِ یک سانتی متر! هنوز هم عید که میشود٬ احساس میکنم کلی مشق نانوشته دارم!


خدای مهربانم! من در سال جدید از شما میخواهم اگر در شهر ما سیل آمد
ای خدای مهربان! پدر من آرایشگاه دارد. من همیشه برای سلامت بودن او دعا میکنم.
خدای عزیزم! من تا حالا هیچ دعایی نکردم. میتونی لیستت رو نگاه کنی.
خدایا! یک جوری کن یک روز پدرم من را به مسجد ببرد. (کیانمهر رهگوی / 7 ساله)
خدای عزیزم! در سال جدید کمک کن تا مادربزرگم دوباره دندان دربیاورد آخر او دندان
آرزوی من این است که ای کاش مامان و بابام عیدی من را از من نگیرند.
بسم الله الرحمن الرحیم. خدایا! از تو میخواهم که برادرم به سربازی برود و
ای خدا! کاش همه مادرها مثل قدیم خودشان نان بپزند من مجبور نباشم در
خدایا! کاری کن وقتی آدمها میخوان دروغ بگن یادشون بره! (پویا گلپر / 10 ساله)
خدا جون! تو که اینقدر بزرگ هستی چطوری میای خونه ما؟ دعا میکنم در سال
خدایا! یک برادر تپل به من بده!! (زهره صبورنژاد / 7 ساله)
ای خدا! کاری کن که دزدان کور شوند ممنونم! (صادق بیگ زاده / 11 ساله)
خدایا! در این لحظه زیبا و عزیز از تو میخواهم که به پدر و مادر همه بچههای
دلم میخواهد حتی اگر شوهر کنم خمیر دندان ژلهای بزنم! (روشنک روزبهانی / 8 ساله)
خدایا! شفای مریضها را بده هم چنین شفای من را نیز بده تا مثل همه بازی کنم
خدایا! دست شما درد نکند ما شما را خیلی دوست داریم! (مینا امیری / 8 ساله)
خدایا! تمام بچههای کلاسمان زن داداش دارند از تو میخواهم مرا زن
ای خدای مهربان! من سالهاست آرزو دارم که پدرم یک توپ برایم بخرد اما پدرم
ای خدای مهربان! من رستم دستان را خیلی دوست دارم از تو خواهش میکنم
کاشکی من یه مغازه توپ فروشی داشتم تا دیگه مجبور نمیشدم به جای
خدایا ماهی مرا زنده نگه دار و اگر مرد پیش خودت نگه دار و ایشالله من بتوانم
خدیا! دعا میکنم که در دنیا یک جاروبرقی بزرگ اختراع شود تا دیگر رفتگران
ای خدا! من بعضی وقتها یادم میرود به یاد تو باشم ولی خدایا کاش تو همیشه
خدای عزیزم! سلام. من پارسال با دوستم در خونهها را میزدیم و فرار
آرزو دارم بجای این که من به مدرسه بروم مادر و پدرم به مدرسه بروند.
خدایا مهدکودک از خانه ما آنقدر دور باشد که هر چه برویم، نرسیم. بعد برگردیم
خدایا! برام یک عروسک بده. خدایا! برای داداشم یک ماشین پلیس بده!
خدایا! میخورم بزرگ نمیشم! کمکم کن تا خیلی خیلی بزرگ شوم!
خدایا! من دعا میکنم که گاو باشم (!) و شیر بدهم تا از شیر، کره، پنیر و ماست
من دعا میکنم که خودمان نه، همه مردم جهان در روز قیامت به بهشت بروند.
خدای قشنگ سلام! خدایا چرا حیوانات درس نمیخواننداما ما باید هر روز درس
اگر دل درد گرفتیم نسل دکترها که آمپول میزنند منقرض شود تا هیچ دکتری
خدای مهربان! من یک جفت کفش میخواهم بنفش باشد و موقع راه رفتن
خدایا! من یک دوستی دارم که پدرش کار نمیکند فقط میخوابد و همین طور



